تبليغاتX
تقدیم به آخرین ستاره زندگیم شبنم عزیزم
..>>I Love U Forever My Dear Girl Friend Shabnam Joon<<..
 

گفتند ستاره را نمي توان چيد !
و آنان که باور کردند، براي چيدن ستاره حتي دست دراز نکردند.
اما باور کن که من بسوي دورترين و زيباترين ستاره دست بردم ...
و هر چند دستانم تهي ماند...

 اما چشمانم لبريز ستاره شد .

دوستت داشتم...یادت هست؟گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن...!

رفتم تا بزرگ شوم...اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت دارم!

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 5:51 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

انگار تا همیشه باید در پی چشم های تو ستاره های جاده را سوا کنم و چه طولانی است این شبهای بی ستاره جاده!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 10:8 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 
این شعریه که همیشه وقتی در کنار من بود زیر لباش زمزمه میکردش.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 9:48 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 
نمي بخشمت ....

                        بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....

                                    بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....

 نمي بخشمت ....

                       بخاطر دلي كه برايم شكستي .... 

                                           بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....

نمي بخشمت ....

                      بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....

                                              بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....

و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 5:54 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

بيادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنشه چشماتو ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه رو به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري.

اگه یه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي.

تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نرسیدیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 6:31 AM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

خداحافظ همين حالا ،همين حالا که من تنهام   

خداحافظ به شرطي که بفهمي ، تر شده چشمام

خداحافظ کمي غمگيـــن بــه ياد اون همه ترديد   

بـــــه ياد آسموني کـــــه منـــو از چشم تو مي ديد

اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت سـاده است  

 نه اينکه ميشـــه باور کـــرد دوباره آخـــر جاده است

خداحافظ واســـه اينکـــه نبندي دل بـــه رويــاها  

 بدونــي بي تـــو و بـــا تـــــو همينه رســم اين دنيـا

خداحافظ ...   خداحافظ ... همين حالا

+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 2:1 AM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 
به يادت هست مي گفتي : اگر تركم كني روزي تمام عمر خاموشم ؟ به يادت هست مي گفتي : نرو هرگز كه من بي تو فراموشم؟ به يادت هست مي گفتي : كه هر لحظه ، شبها ، صدايت هست در گوشم ؟ اكنون آن روزها رفته ، تو هم رفتي ، اينك من شدم تنها ، اسير دردها ، غمها تمام روزها ، شبها ، ماهها ... شكسته در گلو بغضم ، به يادت اشك مي ريزم.

با خودم عهد بستم بارديگرکه تورا ديدم ، بگويم ازتودلگيرم ولي بازتورا ديدم و گفتم: بي توميميرم.

پرسيدي:بزرگترين آرزوي توچيست؟ گفتم:تحقق يافتن آرزوي تو.....اما افسوس هرگزندانستم آرزوي تو جدايي از من بود.

 عشق يعني زندگي! زندگي يعني عشق! عشق يعني بندگي! بندگي يعني عشق! عشق روز عاشقي است! عشق غوغا مي کند! شور بر پا مي کند! قفل را وا مي کند! عشق راز زندگي است! عشق عاشق مي کند! عشق راغب مي کند! عشق همدم مي شود! يار هر دم مي شود! عشق اصل زندگي است! زندگي بي عشق نيست! زندگي بي عشق چيست؟ زندگي هم عاشقي است! عاشقي از زندگي است! عشق کل زندگي است.

هیچ وقت دل به کسی نده چون این دنیا اینقدر کوچیکه که توش دو تا دل کناره هم جا نمیشه... ولی اگه دل بستی ازش جدا نشو .... چون این دنیا انقدر بزرگه که هیچوقت پیداش نمیکنی.

اگر كسي را دوست داري رهايش كن، سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده.

+ نوشته شده در  جمعه 17 شهریور1385ساعت 1:58 AM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

اگر گذشته تلخي داشتيم خود مسئول آن بوده ايم . نبايد اجازه بدهيم لحظه حال و رضايتي و لذتي كه اين لحظه به ما مي دهند را فداي گذشته تلخ كنيم یا تلا فی آن را سر کس دیگری خالی کنیم . چه بسا با خاطرات زندگي كردن، و زنداني رويدادهاي گذشته بودن كساني را كه در واقعيت داريم نمي بينيم و از دست مي دهيم .

در نتیجه

 نه زنداني رويدادهاي گذشته باشيم نه اوهام تصورات آينده.

 

تنها واقعيت همين لحظه است .براي يافتن منظوري درزندگي ، نيازي به پس يا پيش نگريستن نيست .

عجب روزگاري است، عاشق مي‌شوي مي‌گويند ديوانه است. ديوانه مي‌شوي مي‌گويند حتما عاشق است. وقتي زنده‌اي يك نفر هم سراغت را نمي‌گيرد، وقتي مردي، دسته دسته به ملاقات جنازه‌ات مي‌آيند! خواستم خوشبختي را معني كنم، معناي زندگي يادم رفت. خواستم سختي آن را تجربه كنم، زندگي كردن را فراموش كردم.

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود.

شايد يه کسي شبا براي اينکه خواب تورو ببينه به خدا التماس ميکنه شايد يه کسي به محض ديدن تو دستاش يخ ميکنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه مطمئن باش يه کسي شبا به خاطر تو توي دريايي از اشک ميخوابه..... ولي تو اونو نمي بيني.

اگه اقيانوس نميتوني باشي دريا باش اگه نه رودخانه باش اگر نشد نهري كوچك باش ولي هيچوقت مرداب نباش...

سعي کن به خاطر کسي که دوستش داري، غرورت رو از دست بدي. ولي مواظب باش که بخاطر غرورت کسي رو که دوستش داري رو از دست ندي.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 11:4 AM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

دوست دارم در راه پرستیدن تو به آخرین مرحله عشق برسم

دوست دارم تو برای من نقش قدیسی پاک باخته را بازی کنی

دوست دارم راحبه ای باشم که در کلیسای

عشقت هر روز سرود عشق بخوانم

دوست دارم در معبد عشقت مرا قربانی خویشتن سازی

یادت هست که گفتی در این راه عاشق ترینی

من همچنان در حال و هوای آن موقهه ها که چون

 دو کودک در طلب هم میدویدیم مانده ام

من هنوز با گلوی تو نفس میکشم

با چشمان تو میبینم با لبان تو میخندم

با اشکانت از چشمانت هر دم سرازیر میشوم

من هنوز چون مجنون در طلب لیلی

خود در بیابانها سرگشته مانده ام

من هنوز چون فرهادبه شیرین خود برسم

دوست دارم عشقم بی صدا ترین عشق ها باشد

دوست دارم در آتشکده عشق خویش

مرا خاکستر سازی

ولی مرا در قلب خویش مدفون نسازی

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 8:1 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

 ای نازنین لبانت را از خنده باز کن  

 تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم
 
 وبایک بوسه مزه عشق را بچشانم
 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 2:15 AM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 
 

      

نمی گم که رو زمین عاشقترینم                            نمی گم برای تو من بهترینم

نمی گم که ثروت دنیا رو دارم                            نمی گم که قدرت خدا رو دارم

نمی گم که خورشید وماه برات می آرم                 نمی گم ستاره تو شبات می آرم

نمی گم قصری از طلا می سازم                          نمی گم پلی ازلاله ها می سازم

نمی گم با بودنم غم دیگه مرده                         نمی گم خدا تو رو به من سپرده

      

من می گم معنی عشق من تو هستی                   من می گم تنها امید من تو هستی

من می گم یک قلب پاک و ساده دارم                من می گم برای تو هر چی که دارم

من می گم مهرو وفا برات می آرم               من می گم تا جون دارم برات می سازم

من می گم با جون ودل برات می سازم               من می گم غم اگه داری با تو هستم

من می گم تنها با عشقت زنده هستم

       

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني    دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني    دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني          دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

دوستت دارم چون به يک نگاه عشق منی           همه رو گفتم تا بدونی دوست دارم شبنم جان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 6:38 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

       اگه یه روز از کسی خوشت اومد

                                                    کاش حرف راست دلتو بهش نگی که چقدر دوسش داری

       اگه هم بهش گفتی

                                                      اول ببین طرفت بهت راست می گه یا همش حرفه ؟

     یا اینکه بهش بگو

                                                     اگه دلشو یه جا دیگه جا گذاشته دست از تو بکشه.

به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند

 همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز

 تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنند ولی گنجشک ها جدی جدی میمیرند آدمها شوخی شوخی به هم زخم میزنند ولی قلبها جدی جدی میشکنند تو شوخی شوخی منو تنها میذاری و من جدی جدی میمیرم 

عشق مثله یه گنجشک میمونه.....اگه محکم بگیریش میمیره.....اگه شل بگیریش میپره.....پس یه طوری سعی کن بگیریش که آروم تو دستات خوابش ببره

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 7:19 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

... حرفهای یک دل شکسته ...

<<<کلیک کنید>>>

 

 

 

 

 

 

 

 

کجا رفتی

            محض رضای خدا به من بگو بی وفا

                                           بعد یه عمر آشنایی چرا گشتی جدا

            گفتی تا روز پیری تا وقتی که بمیری

                                             تا دنیا دنیا باشه پیشم میمونی و نمیری

           بگو با که هستی حالا کی و میپرستی

                                         دستهای گرمتو گذاشتی تو چه دستی

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 6:28 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 4:30 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 8:55 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

 
            
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قناري تو بهار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير

تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر

تبسم نقش نیرنگه من از شب شاکی ام ای یار
طلوعم رو تماشا کن منو دست غزل بسپار
منو پاکیزه کن از خواب از این لكنت از این تکرار
رها کن آرزوها رو از این زندان بی دیوار
چه ناباور چه دردآور سکوتم بی نهایت شد
چه غمگینانه عشق ما دچار رنگ عادت شد
امشب به تو رو کردم ای یار صدا مرده
تو صبح دل آرایی من شام دل آزرده
امشب به تو رو کردم ای خاطره جاری
تو هق هق دريا وار من شبنم بیداری


            


من از بند نفس جستم حسابم با خودم پاکه
میون گود فریادم سکوتم گرده بر خاکه
یه زخم تازه کم دارم برای باور پاییز
خرابم کن که دلگیرم از این آبادی پرهیز
منو تا گریه یاری کن حریص امن آغوشم
منو بشناس که از یادت همه دنیا فراموشم
امشب به تو رو کردم ای یار صدا مرده
تو صبح دل آرایی من شام دل آزرده
امشب به تو رو کردم ای خاطره جاری
تو هق هق دريا وار من شبنم بیداری
امشب به تو رو کردم ای یار صدا مرده
تو صبح دل آرایی من شام دل آزرده
امشب به تو رو کردم ای خاطره جاری
تو هق هق دريا وار من شبنم بیداری
امشب به تو رو کردم

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 11:28 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 

اگر مي خواي صد سال زندگي کني من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم

چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 10:19 PM  توسط مجید کوچولو فراموش شده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستان
من مجید 22 ساله از تهران هستم
این وبلاگ خیلی کم آپ مبشه عزیزان
چون کسی که براش این وبلاگ روبراش مینوشتم
از پیش من رفته و الان با یکی دیگه هستش
فقط نظرات شما دوستان باعث میشه که من این
وبلاگ رو به روز کنم.ممنون میشم اگه نظر بدید.

نوشته های پیشین
بهمن 1385
دی 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
***از سایه هم افتاده ترم***
امروز که محتاج توام جای تو خالی است...
وروجكي با كفش‌هاي كتاني
خودم! عسل
غربت انتظار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان